تبليغاتX
چند کلمه حــــــــرف حساب
چند کلمه حــــــــرف حساب
بسم الله الرحمن الرحیم اهل دل را دو خصلت باشد : 1.دل سخن پذیر 2.سخن دلپذیر
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
آسمان
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
خاک
را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 توسط PARINAZ |
بسم الله الرحمن الرحیم
 
سلااااااااااااااااااااااااااااام
یه سلام گرم
یه سلام بهاری
یه سلام نورانی
تقدیم به همه ی شما دوستای خوبم
 
راستش اول قبل از هر چیز باید عذر خواهی کنم
میخواستم زود تر از اینا بیاما ، اما نشد
بعد از این همه وقت ، از پارسال تا حالا  نشد بیام ، یعنی نمیشد بیام و میخواستم بشه اما واقعا شدنی نبود که بیام !! ولی درهرصورت هر وقت میشد میومدم. نه اینکه اصلا نشه بیام .شدنی، میشد، میومدم ،اما چه فایده اومدنم ،میومدم یه سر میزدم مطالب تکراری دو قرن پیش وبلاگم و میخوندم وکلی میخندیدم و دوباره میرفتم . نه که فکر کنید نمیشد بنویسما ، چرا، میشد بنویسم ؛اما وقت نداشتم که بنویسم . دی ماه که سراسر امتحان ، بهمن ماه که سراسر مهمونی و پژوهش،  اسفند ماهم که سراسر خونه تکونی و این بند و بساطا...
خلاصه تصمیم گرفتم که حتما روز اول فروردین تبریک جانانه م رو خدمت همه عرض کنم،
 امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
جای همتون خالی
رفتیم مشهد بعدشم رفتیم گلستان رو گشتیم بعدش مازندران رو گشتیم بعدش از جاده هراز اومدیـــــــــــــــــــــــــم تهران
<اوه خودمونیم خسته شدیما>
بعدم اومدیم شهرو دیارخودمون،
همین الانم اومدیم،
پنج شیش ساعت پیش رسیدیم
دیگه گفتم بیام عرض ادبی بکنم نگید بی معرفت بود
خلاصه از مشهد امام رضا گرفته تا بندر ترکمن و دریا کنار و ساری و محمود آباد و هراز و تهران و قم و اصفهان ه خودمون همه جا به یادتون بودم
جای همگی خالی
خیلی خوش گذشت
میگند سالی که نکوست از بهارش پیداست
ما که بهارمون رو با امام رضا شروع کردیم
دیگه تا آخرش دست خود مولا
 
ببخشید زیاد حرف زدم
میسپارمتون به خدا
بهار قشنگی داشته باشید و پشت سرش تابستون و پاییز و زمستون پربار
موفق باشید
فعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلا
خدانگهدارتون
 برمیگردم
 
اینم تقدیم به شما
 
باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد


عید شما مبارک


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 فروردین1391 توسط PARINAZ |
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند


یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند


یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم


که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد


یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم


چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد



* * *


عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران


باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم


لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن


روزهایت رنگارنگ


سال نو مبارک



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 فروردین1391 توسط PARINAZ |
گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مركبی نداشت پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد .
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.
چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .مرد بینوا گفت مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم. شیخ گفت حج من ،  تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.
 
خواهش میکنم
تشکر لازم نیست
وظیفه بود
ولی حالا که اصرار میکنی واسم نظر بذار
ممنون
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 دی1390 توسط PARINAZ |
1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
 
2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
 
3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
 
4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
 
5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
 
6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟
 
7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟
 
8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
 
9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
 
10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟
 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر1390 توسط PARINAZ |
زن: میشه توی کار باغچه کمکم کنی؟
مرد: تو فکر کردی من باغبانم؟

زن: میشه توی تعمیر دستگیره در کمکم کنی؟
مرد: تو فکر کردی من نجارم؟

بعد از ظهر مرد از سر کار بر میگردد و میبیند همه چیز درست شده است ... ...


مرد: کی دستگیره در رو درست کرد و باغچه را رو به راه کرد؟
زن: مرد
همسایه و در ازاش ازم خواست یا یک همبرگر بهش بدم یا یک بوسه!
مرد : حتما تو به او همبرگر را دادی!

زن: تو فکر کردی من گارسون رستورانم؟
 

نتیجه اخلاقی : همیشه از انتقام خانمها بترسید

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 آذر1390 توسط PARINAZ |
زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!"

مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم،
اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟! "
...
زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : "
بله عشقم..."

مرد : "من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!"

 

عجــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!!!!

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 آذر1390 توسط PARINAZ |

چه کشکی چه پشمی !!!

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.

از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت،...

خواست فرود آید، ترسید.

باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.

دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند. در حال مستاصل شد

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.

قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا كرده و خود را محكم گرفت. گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم

قدری پایین تر آمد. وقتی كه نزدیك تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟ آنهار ا خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می دهم.

وقتی كمی پایین تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.

وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه كشكی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یك غلطی كردیم غلط زیادی كه جریمه ندارد.

نداره آقا

جریمه نداره دیگه....

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مهر1390 توسط PARINAZ |

 

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای  قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

 وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

 هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

 سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "   

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

 چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

 وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

 هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

 وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

 

شاید آری...

شاید خیر...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 شهریور1390 توسط PARINAZ |

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند موبايل يكي از آنها زنگ مي زند.
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند.
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن : من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
.

.

زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.

مرد:خداحافظ


مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
.

.

بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟

فکر میکنید

 تو این جور مواقع

چیکار میشه کرد؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 شهریور1390 توسط PARINAZ |

دموکراسی می گوید: رفیق حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم  که به حق برسی!

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!

 

(دکتر علی شریعتی)

دکتر علی شریعتیه دیگه

وقتی حرفاشو میشنوی باید فکر کنی

مگه نه؟

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 شهریور1390 توسط PARINAZ |

اینم سخن روز امروز

واعظی پرسید از فرزند خویش

هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت زین معیار اندر شهرما

یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

 

دیگه دیگه

همینه....!!!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 شهریور1390 توسط PARINAZ |
 

نگاه کن

زندگی امروز عجب حال خوشی داره

کسی جز تو، گل و سبزه تو این هفت سین نمیذاره

رها شو،مثل این بارون

 بدون شکوه و ناله

 

ببین حتی قناری هم داره میخونه خوشحاله

همین حالا نگاهت رو از این دلشوره خالی کن

به قلبت وقتی دلگیره کتاب عمرو حالی کن

 

نگاه کن

 این ور پرچین هوای زندگی تازه اس

تا وقتی سرنچرخونی همین آش و همین کاسه اس

بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده

شاید خنده ات به یک آدم امید زندگی میده

باید دلها رو عادت داد به  بغضی که تهش غم نیست

برای زندگی کردن هنوزم دلخوشی کم  نیست

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 شهریور1390 توسط PARINAZ |

میدانم که هنوز بسیاری از دوستان نمیدانند شاعر "گلپونه ها"هما میرافشار،شاعرو ترانه سراوگوینده بسیار هنرمند سرزمینمان است

سرودن گلپونه ها داستانی فوق العاده زیبا دارد که هما میرافشار آن را در آغاز این شعر نوشته است

بد ندیدم آن داستان را به همراه متن کامل شعر

تقدیم همه شما خوبان نمایم

 

*****

  

سحرگاه چون پنجره را گشودم تا نسیم سحر گاهی با زلفهای سرکش وجان ملتهبم بازی کند عطر گلپونه های وحشی مشام جانم را چنان سرشار ساخت

که بی اختیار به سالها قبل یعنی به زمان کودکیم باز گشتم همان دخترکی شدم که در کنار باریکه آبی به نام جوی که از نزدیک منزلشان میگذشت

با سبزه های نورس و گلپونه های وحشی درد دل میکرد

 همان دختر ساکت و آرامی که بازیهای کودکانه نیز شادمانش نمیساخت

سراسر وجودش غمی بود مرموز که هر روز غروب هنگام بهاران او را به کنار پونه های سر سبز میکشید 

سلام پونه ها سلام گلپونه ها امروز مامان با من قهر بود ..... وصبح نمیدانم چرا اخمهای پدرم باز نمیشد

حتی وقتی با دستهای کوچکم برای او چای میریختم به روی من لبخندی نزد

در عوض برادرم را .... ء

گلپونه ها.... مهری دختر همسایه با من بازی نمیکند چند روز است احساس میکنم که اگرپسر به دنیا می آمدم بهتر بود

و گلپونه ها با چشمهای مهربانشان آرام به درد دلهای کودکانه من گوش می سپردند و هر گز از پر گوییهای من نمیرنجیدند

مطمئن بودم که آنچه به آنها گفته ام برای همیشه در سینه های پاک و نازنینشان دفن میشود آری مطمئن بودم

 و آنها از همان اوان کودکی هر بهار سنگ صبور من بودند ومن چه بسیارها که به انتظارشان چشم به راه مانده ام

و اکنون در این سحرگاه روشن و دلپذیر بهاری با خود می اندیشم 

 در خود میگریم و افسوس میخورم که چرا نمیتوانم چون آن روزهای زود گذر و شیرین حتی به گلپونه ها نیز اعتماد کنم 

 آه چه سخت است بدین گونه تنها ماندن که حتی نسیم سحری نیز همراز نیست و محرم راز
قطعه شعر گلپونه ها را بدین مناسبت سروده ام

 هما ميرافشار
 

 

گلپونه ها


گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم

**********
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم

گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده ام


**********

گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد

**********

گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست

**********

گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جداییها خدا را
سربر کشید از خاک های تیره غم

**********

گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
سوی دیار آشناییها بکوچید
بامن بمانید بامن بخوانید

*********

شاید که هستی راز سر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره

 

میدونم خوشت اومد

آخه همه همینو میگن

ممنون که میخوای تشکر کنی.....!!!!!! 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 شهریور1390 توسط PARINAZ |
سلام دوستان
روز عید فطر من اینجا نبودم
با اجازه تون رفتیم مسافرت
جای همه خالی خیلی خوش گذشت
ولی جا داره که عید سعید فطر رو به همه ی شما تبریک بگم و آرزو کنم که
 دعاهاتون مستجاب
قلبتون پر نور
تنتون سالم
روزگارتون خوش
عمرتون پر برکت
و لبتون خندون باشه
نماز روزه هاتون قبول
عیدتون مبارک
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 شهریور1390 توسط PARINAZ |

سلام

اینم سخن روز:

واکنش افراد با دیدن بنز 500 میلیونی:


آمریکایی : او ، مای گاد !

عرب : تبارك الله احسن الخالقين!

انگلیسی : اوه ، وری نایس !

ایرانی : پدر .... دزد  !!!

 

تو میخوای یه چیزی بگی!!

من میدونم.........!!!!



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 شهریور1390 توسط PARINAZ |

شعر دو کاج
________________________________


این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده دو  کاج  روئیدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید

خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب درحال من تامل  کن

ریشه هایم زخاک بیرون است

چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی

مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار

من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد

یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد

برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز

انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی  جویی

تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم

راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را

با تبر تکه تکه بشکستند

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 شهریور1390 توسط PARINAZ |

و حالا نسخه جدید این شعر زیبا
دو کاج نسخه جدید

در كنار خطوط سيم پيام      

خارج از ده دو كاج روئيدند


ساليان دراز رهگذران      

آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند


روزي از روزهاي پائيزي     

زير رگبار و تازيانه باد


يكي از كاج ها به خود لرزيد  

خم شد و روي ديگري افتاد


گفت اي آشنا ببخش مرا    

خوب در حال من تأمل كن


ريشه‌هايم ز خاك بيرون است  

چند روزي مرا تحمل كن


كاج همسايه گفت با نرمی    

دوستی را نمی برم از یاد


شاید این اتفاق هم روزی      

ناگهان از برای من افتاد

مهربانی بگوش باد رسید     

 باد آرام شد، ملایم شد


کاج آسیب دیده ی ما هم    

کم کمک پا گرفت و سالم شد


میوه ی کاج ها فرو می ریخت     

دانه ها ریشه می زدند آسان


ابر باران رساند و چندی بعد     

ده ما نام یافت کاجستان

شاعر: محمد جواد محبت،  همان شاعر دوکاج

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 شهریور1390 توسط PARINAZ |

نظرات جمعی از دانشجویان ساکن در یک خوابگاه دانشجویی در مورد سوسک :
****
دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد!


دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست
!


دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند
!


دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود
!


دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است
!


دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد
!


دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ، یک شخصیت منحصر به فرد
!


دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند
!


دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند
!


دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش 32 گیگ است
!


دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست
!


دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود
!


دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد
!


دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند
!


دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم
!


دانشجوی زبان انگلیسی :

! It is always silent



دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد!


دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است
!


دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم
!


دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود
!


دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد
!


دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند
!


دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست!

 

تو میخوای تشکر کنی

از چشمات معلومه...!!!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 شهریور1390 توسط PARINAZ |
سلام

یه چیزی تو پرانتزبگم


پشت یه کامیونی نوشته بود:


یا اقدس یا هیچكس!!!

خب اینم یه جور ابرازعشقه دیگه  ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه....!!!

یاد بگیرین....!!!

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 شهریور1390 توسط PARINAZ |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 شهریور1390 توسط PARINAZ |

50 سال بعد ، خبر ساعت 20:30

سلام و صلوات بر محمد و آل محمد.... ( و بعد از قرائت سوره بقره ) اخبار امشب را به

سمع و نظرتان مي رسانيم ....... :


قيمت هر سكه طلا امروز در بازار با 60 ميليون تومان كاهش به يك ميليارد و چهل ميليون تومان رسيد .

ايران خودرو :

هفتاد و نهمين مدل پژو با نام پژو

Q XD-870-PL آماده عرضه به بازار است كه نسبت به مدل قبلي تحول زيادي داشته .


طول آنتن آن 10 سانتي متر افزايش داشته وچراغ ترمز آن هم پر رنگ تر شده و فقط 45 ميليون تومان گرانتر است .

با مسدود شدن سايت قرآن دات كام ، تعداد سايت هايي كه هنوز فيلتر نشده اند به سه عدد رسيد.

براي اولين بار ايران به دور دوم مسابقات جام جهاني راه يافت .

علي دايي : هلوز قثد ندارم ندالم كه از دنياي فوتبال خدافثي كنم و شلايط خوبي بل تيم ملي حاكم اثت ........... به قولي ..........


دولت موفق شد نرخ تورم را كاهش داده و آنرا از 63% به 5/62% برساند.

يكصد و شصت و سومين قطعنامه شوراي امنيت در مورد فعاليت هاي هسته اي ايران به تصويب رسيد . در عين حال رييس آژانس هسته اي اعلام كرد علي رغم هشتصد و سي و دومين گزارش ايران در مورد فعاليت هاي هسته اي ، هنوز ابهاماتي در اين زمينه وجود دارد كه اميدواريم به زودي بر طرف شود.

به علت اتمام ذخاير نفت و گاز ، دولت در اطلاعيه اي از مردم عزيز ايزان خواست امسال در مصرف ذغال جدا صرفه جويي كنند.

يكي از نمايندگان مجلس خواهان كاهش سن ازدواج شد . وي گفت دولت با تدابير صحيح و اصولي سعي دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال كاهش دهد . همچنين وي گفت در نظام طبيعت ، مرد هم مانند زن حق مشاركت در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي را دارد.

شوراي نگهبان 2999 نفر از 3000 كانديداي اصلاح طلب نمايندگي مجلس را رد صلاحيت كرد .

روساي جمهوري اسلامي انگليس و جمهوري اسلامي آلمان از عمل نشدن و عدم اجراي صحيح اسلام در ايران ابراز نگراني كردند.

امسال مراسم پيروزي انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزايش مي يابد .

70 درصد مردم زير خط فقر زندگي مي كنند . اين در حالي است كه اين آمار نسبت به سال قبل كاهش خوبي را نشان مي دهد.

شركت ايرباس در شكايتي به سازمان ملل خواستار آزاد سازي هواپيماهايش از دست ايران شد و خاطر نشان كرد كه اين هواپيماها 70 سال پيش از رده خارج شده اند...


تو میخوای تشکرکنی

از چشمات معلومه...!!!

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 شهریور1390 توسط PARINAZ |

رسماً استعفا می دهم

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم
و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است. 
... 
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم! 

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم
و با دوستانم بستنی بخورم . 

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. 

می خواهم به گذشته برگردم،
وقتی همه چيز ساده بود،
وقتی داشتم رنگها را،
جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را
ياد می گرفتم،
وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم
و هيچ اهميتی هم نمی دادم . 

می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست
و همه راستگو و خوب هستند. 

می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است
و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم . 

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...

می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم،
به يک کلمه محبت آميز،
به عدالت،
به صلح،
به فرشتگان،
به باران،
و به . . . 

اين دسته چک من، کليد ماشين،
کارت اعتباری و بقيه مدارک،
...مال شما... 

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 شهریور1390 توسط PARINAZ |

نامه ی زیبای یه پسر به دوست دخترش

خیلی جالبه بخونیندش....

 

1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم

2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

5-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که

7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما

8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع

11- اگر
ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

13-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که

17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین

19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که

21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .


و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان (یکی در میان) !!!

تو میخوای تشکر کنی

ازچشمات معلومه....!!!

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 مرداد1390 توسط PARINAZ |

آیا دوستش داری؟

 

TWELVE:
You talk with him/her late at night and when you go to bed you still think of him

12- تو با او تا دیروقت صحبت می کنی و حتی موقع خوابیدن هنوز هم داری  بهش فکر می کنی


ELEVEN:
You walk really slowly when you are with him/her
.

 
11- وقتی با اونی تو واقعا کند راه می ری باهاش


TEN:
You don't feel Ok when he/she is far away...


10- وقتی ازش دوری تو حالت خوش نیست


NINE:
You smile when you hear his/her voice
.


9- وقتی صداشو می شنوی لبخند روی لبات میشینه


EIGHT:
When you look at him/her, you do not see other people around you. You see only him/her.

 
8- وقتی بهش نگاه می کنی آدمای دورو برتو نمی بینی. تو فقط اونو میبینی


SIX:
He/She is everything you want to think.


6- اون همه چیزیه که تو می خوای بهش فکر کنی وقتی بهش نگاه می کنی


FIVE:
You realize that you smile every time you look at him/her.

 
5- وقتی بهش نگاه می کنی تو می فهمی که روی لبت همیشه لبخنده


FOUR:
You would do anything to see him/her.

 
4- تو هر کاری رو انجام می دی تا ببینیش


THREE:
While you have been reading this, there was a person in your mind all the time.

 
3- وقتی داشتی اینو می خوندی یه کسی تمام مدت تو ذهنت بود


TWO:
You've been so busy thinking of that person that you didn't notice that number 7 is missing.

 
2- تو انقدر مشغول فکر کردن به اون بودی که نفهمیدی که شماره 7 جا انداخته شده


ONE:
You are going to check above if that's true and now you are silently laughing to yourself.


 1-  تو می خوای بری بالا چک کنی که آیا این درسته یا نه و حالا تو داری تو دلت به خودت می خندی


NOW MAKE A WISH! YOU KNOW WHAT YOU WANT THE MOST......

 

حالا یه آرزو کن !!! خودت می دونی چیو از همه بیشتر می خوای؟!!

تو میخوای تشکر کنی

ازچشمات معلومه....!!!!

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 مرداد1390 توسط PARINAZ |

* دانشجو در ملل مختلف *

دانشجوی ژاپنی: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

دانشجوی مصری: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

دانشجوی هندی: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

دانشجوی عراقی: مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن به درس خواندن ادامه می دهد!

دانشجوی چینی: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

دانشجوی اسرائیلی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده و مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

دانشجوی گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای اش درس خواندن را تجربه کند!

دانشجوی پاکستانی: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

دانشجوی اوگاندایی: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

دانشجوی انگلیسی: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم همواره درس می خوانند!

دانشجوی کوبایی: او چه دلش بخواهد چه نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

دانشجوی ایرانی:
عاشق تخم مرغ آب پز و املت است! به همبرگر و پیتزا هم بیشتر از کله پاچه و آبدوغ خیار اهمیت می دهد.
سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!
سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد و هر طور شده به سیاست هم کشانده میشود.
معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!
عاشق تقدیم عبارت "خسته نباشید" به استاد است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!
هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز هم به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید!
او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود!
جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!
او چت می کند! ایمیلش را مرتب چک می کند! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند!
و چه حالی می کند با پیش نیاز و میان ترم و کوییز و پروژه و کنفرانس و پایانترم و مشروط و ستاره دار و بی ستاره و ...

خدائیش دانشجوی ایرانی اگه آسایش و آرامش داشته باشه و تو کف مشکلات و مخارج سنگین دوران دانشجویی و نگران بیکاری بعد از فارغ التحصیلی و غیره و ذالک نباشه از دانشجوهای همه دنیا سرتره ولی حیف و صد حیف که به دلایل معلوم و نامعلوم نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است یا اینکه نمیشه چندان به ادامه تحصیل این نمونه از دانشجو در دانشگاه های داخلی دل بست!!!

تومیخوای تشکر کنی

از چشمات معلومه....!!!

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 مرداد1390 توسط PARINAZ |
دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرهایی که در Paolo Coelho Newsletter جمع آوری شده است، عنوان می‌شود.

ما مردها زنها را دوست داریم :


*چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.

*چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.

*چون وقتی مسیر مستقیمی‌را طی میکنند همیشه مستقیما" روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.

*چون در همسرداری به گونه ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد

*چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.

*چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.

*چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.

*چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی

*چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.

*چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.

*چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.

*چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.

*چون دقیقا" وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: " دوستت دارم" ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.

*چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.

*چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

*چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.

*چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند .

*چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.

*چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشمهایشان از حدقه بیرون می‌زند.

*چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

*چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.

*چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.

تو میخوای تشکر کنی

از چشمات معلومه....!!!

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 مرداد1390 توسط PARINAZ |
خب

ماه رمضونه و همه یه جورایی کانکت شدن به آسمون

تصمیم گرفتم یه دعای مدل جدید براتون بذارم که لا اقل با تکنولوژی پیش بریم

شاید خدا هم اینجوری بهتر جوابمونو بده

مناجات ۲۰۱۱:

ای خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را ، هر سه را

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس
Email سایت سرنوشت

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست

بهر دل های پرآتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم

 

تو میخوای تشکر کنی

از چشمات معلومه...!!!

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 مرداد1390 توسط PARINAZ |
سلام مجدد

قبلا گفته بودم که عضو هیچ حزب خاصی نیستم و کاملا صرفدار صلح و برابری هستم.

و قول داده بودم که با خانمها هم با زبان طنز صحبتی داشته باشم

الان میخوام به قولم عمل کنم:

البته با عرض معذرت از همه ی خانمها،به کسی بر نخوره چون مطالب این وب فقط و فقط برای خنده و شوخیه.

 

جغرافياي زنان

Between the ages of 15 - 20 a woman is like Africa.
She is half discovered, half wild.
يه زن بين سن 15 تا 20 سال مانند آفريقا است
.
نيمي از آن كشف شده و نيمي دست‌نخورده و هيجاني


Between the ages of 20 - 30 a woman is like America.
Fully discovered and scientifically perfect
.
بين سن 20 تا 30 سال زن شبيه آمريكا است
كاملا كشف شده و كامل علمي (به سن بلوغ رسيده)

Between the ages of 30 - 35, she is like India & Japan.
Very hot, wise and beautiful!!!!!!!!!
بين سن 30 تا 35 سال، او شبيه هند و ژاپن است.
خيلي گرم، باهوش و زيبا
!!!!!!!

Between the ages of 35 - 40 a woman is like
 
France.
She is half destroyed after the war but still desirable.
بين 35 تا 40 سال، زن شبيه به فرانسه است

او مانند نيمه متلاشي‌شده بعد از جنگ اما هنوز خواستني است

Between the ages of 40 - 50 she is like Germany.
She lost the war but not the hope
.
بين سن 40 تا 50 سال شبيه آلمان است.
جنگ را باخته ولي هنوز اميد دارد. 


Between the ages of 50 - 60 she is like
 Russia.
Very wide, very quiet but nobody goes there
.
بين سن 50 تا 60 سال او شبيه به روسيه است

خيلي پهن،‌ خيلي آرام ولي كسي آنجا نمي‌رود


Between the ages of 60 - 70 a woman is like England.
With a glorious past but no future.
بين سن 60 الي 70 سال، زن شبيه انگلستان است.
با گذشته‌اي پرافتخار اما بدون آينده


After 70, they become Siberia.
Everyone knows where it is, but no one wants to go there
.
بعد از 70 سال، آن‌ها مثل سيبري مي‌شوند
همه مي‌دانند كه كجاست، اما كسي دلش نمي‌خواد بره آنجا.

 

تو میخوای تشکر کنی

از چشمات معلومه.....!!!!

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 مرداد1390 توسط PARINAZ |

** تفاوت واقعی بهشت و جهنم **

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند پذيرفت. او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نااميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود، بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود.
آنگاه خداوند گفت: اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند. ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند، با آنكه همه چيزشان يكسان است؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند. هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست که در دهانش غذايي بگذارد!!!

تو میخوای تشکر کنی

از چشمات معلومه...!!!!

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 مرداد1390 توسط PARINAZ |
قالب وبلاگ

قالب وبلاگ بهار